قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2881
تاريخ الفي ( فارسى )
طغتكين نوشت كه « چون مكرّر رعاياى صور از مسعود شكايت به درگاه ما آورده بودند ، ما را ضرورت شد كه مسعود را از آن شهر بيرون كنيم . » القصّه ، چون فرنگان شنيدند كه مسعود را از صور بيرون كردند ، فى الحال ، لشكرى مستعدّ ساخته متوجّه آن صوب شد و در ماه ربيع الاوّل اين سال ، آن شهر را محاصره نموده كار بر ايشان به سرحدّ اضطرار رسانيد . نايب مأمون بن بطائحى از مقاومت ايشان عاجز آمده كس نزد اتابك طغتكين فرستاده از وى مدد طلبيد . اتابك طغتكين اين نوبت ، خود سوار شده تا به شهر بانياس آمد ، كه شايد فرنگان از محاصره برخيزند . امّا فرنگان هرچند خبر آمدن اتابك طغتكين مىشنيدند مطلقا به او التفات نمىنمودند و همچنان در گرفتن شهر جدّ و اهتمام مىورزيدند ؛ و اتابك طغتكين نيز دليرى نمىكرد كه به جنگ ايشان رود . پس كس به مصر فرستاده لشكر طلبيد . تا آمدن لشكر ، مردم صور به امان جان ، شهر را تسليم فرنگان كردند . « 1 » در بيست و سيّم شهر جمادى الاوّل اين سال فرنگان به شهر صور درآمده ، متصرّف شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه مسترشد باللّه ، به واسطهء كدورتى كه ميانهء او و برسقى به هم رسيده بود ، مكرّر كس پيش سلطان محمود فرستاده التماس نمود كه برسقى را از شحنگى عراق عرب عزل نموده ديگرى را به آن منصب سرافراز سازد . بنابراين ، سلطان محمود پسر كوچك خود را با مادرش به بغداد نزد برسقى فرستاد ، كه وى پسر سلطان را برداشته به موصل رود و با فرنگان جهاد نمايد . و سعد الدّوله يرنقش زكوى را به شحنگى بغداد و ساير بلاد عراق عرب تعيين نمود . چون امير آقسنقر برسقى بر اين حال اطّلاع يافت ، پيش از آمدن سيف الدّوله ، مردم بغداد را مصادره نموده زر بسيار از ايشان گرفت . و روزى كه پسر سلطان به بغداد رسيد وضيع و شريف به استقبال او رفتند و شهر را آيين بستند . امير برسقى ، فى الحال ، بغداد را به سعد الدّوله سپرد و خود به جانب موصل رفت و كس به طلب عماد الدّين زنگى - كه از قبل او والى بصره بود - فرستاده او را به موصل طلب داشت . عماد الدّين از رفتن به موصل بهانه آورده به اردوى سلطان محمود رفت ، و اظهار آن نمود كه « با امير برسقى نمىتوانم بود . » بنابراين ، سلطان محمود باز او را به بصره فرستاد . و از جمله وقايع اين سال آنكه دبيس بن صدقه از بصره گريخته به فرنگانى ، كه صور را گرفته بودند ، ملحق شد و آنها را بر گرفتن حلب تحريص و ترغيب مىنمود و مىگفت كه « اهل
--> ( 1 ) . بنابه تصريح ابن اثير چون مردم شهر صور مشرف به موت بودند ، طغتكين نامهاى به فرنگان نوشت و ترتيب كار را اينطور قرار داد كه به شرط خروج تمامى اهالى شهر ، اعم از نظامى و غيرنظامى ، با دارايىهاى خود ، شهر را به فرنگان تسليم نمايد . - پيشين ، ص 621 - 622 .